تبلیغات
عشقولانه های من - مطالب هفته دوم اردیبهشت 1389

امروز:

حرف دل عاشق و بی قرار من

» نوع مطلب : شعر و متن های ادبی کوتاه ،

می نویسم از قلب مهربانت از ان احساس پاکت 

می نویسم از چشمان زیبایت ازنگاه پر از عشقت 

با صداقت می نویسم 

نخستین عشقم تویی 

و با یکدلی می نویسم که با تو 

تا اخرین لحظه خواهم ماند 

با چشمان خیس می نویسم 

که خیلی مهرت در دلم نشسته و با بغض می نویسم 

می نویسم از ان حرفهای شیرینت 

و ان لحظه ی رویایی که من و تو در ان اشنا شدیم 

و شیفته ی قلب های سرخ هم شدیم 

ان چه که می نویسم حرف دل است و بس 

حرف دل عاشق و بی قرار من 

می نویسم و فریاد می زنم 

                     دوستت دارم


نوشته شده در : سه شنبه 14 اردیبهشت 1389  توسط : عشقولانه .    نظرات() .

بازیچه

» نوع مطلب : شعر و متن های ادبی کوتاه ،

از درد بی کسی دارم یواش یواش زار میزنم مثل تموم قصه ها اسمتو فریاد میزنم  تواین قمار بیکسی فقط منم بازیگرش بازیچه دست توو بازیچه دست همه


نوشته شده در : دوشنبه 13 اردیبهشت 1389  توسط : عشقولانه .    نظرات() .

زنانی كه جایگاه خود را می شناسند

» نوع مطلب : شعر و متن های ادبی کوتاه ،


خانم باربارا والترز كه از مجریان بسیار سرشناس تلویزیون های معتبر آمریكاست سالها پیش از شروع مبارزات آزادی طلبانه افغانستان داستانی مربوط به نقشهای جنسیتی در كابل تهیه كرد. در سفری كه به افغانستان داشت متوجه شده بود كه زنان همواره و بطور سنتی 5 قدم عقب تر ازهمسرانشان راه می روند.
خانم والترز اخیرا نیز سفری به كابل داشت ملاحظه كرد كه هنوز هم زنان پشت سر همسران خود قدم بر می دارند و علی رغم كنار زدن رژیم طالبان، زنان شادمانه سنت قدیمی را پاس می دارند.
خانم والترز به یكی از این زنان نزدیك شده و می پرسد: چرا شما زنان اینقدر خوشحالید از اینكه سنت دیرین را كه زمانی برای از میان برداشتنش تلاش می كردید همچنان ادامه می دهید؟
این زن مستقیم به چشمان خانم والترز خیره شده و می گوید: بخاطر مین های زمینی

 نتیجه اخلاقی این داستان: مهم نیست كه به چه زبانی حرف بزنید و یا به كجا بروید پشت سر هر مردی یك زن باهوش قرار دارد...


نوشته شده در : دوشنبه 13 اردیبهشت 1389  توسط : عشقولانه .    نظرات() .

زن

» نوع مطلب : شعر و متن های ادبی کوتاه ،

زن عشق می كارد و كینه درو می كند ...

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر.

می تواند تنها یك همسر داشته باشد

و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی!

برای ازدواجش (در هر سنی) اجازه ولی لازم است

و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج كنی ...

در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو ...

او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی!

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی ...

او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد ...

او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ...

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...؟

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد ...

و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند

چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،

زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛

گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛

سینه ای را به یاد می آورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند ...

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد ...!

و این رنج است


نوشته شده در : یکشنبه 12 اردیبهشت 1389  توسط : عشقولانه .    نظرات() .

دلتنگی!!!

» نوع مطلب : خانوادگی ،

کاش می دونست چقدر دوستش دارم و چقدر دوست داشتم الان پیشم بود. کاش می تونستم الان پرواز کنم و توی دستای اون فرود بیام. همون دستای مهربونی که همیشه عظرشو حس می کنم. کاش دوباره همه چیز تکرار می شد، همه همه همه چیز!!! شاید باورش سخت باشه و غیرممکن ، ولی برای من همشون ممکنه!!!
اون روزهای بهاری، گرمای تابستونا، سرمای زمستون و لیز خوردن روی برفها، به اندازه ای دلم برای اون روزها و صداش تنگ شده که حاضرم مابقی عمرم رو بدم تا اون لحظه ها رو و اون دستای گرمشو دوباره حس کنم. اون دستایی که عطرش تا مدتها با من بود. گرمی وجودش و حس این موضوع که هروقت مشکلی دارم می تونم بهش پناه ببرم و یه آرامش خاطر خاصی رو بهم می داد، همون دوست داشتنی رو که لحظه ای از خاطرم پاک نمی شه، کاش و ای کاش برای همیشه پیشم می موند ....
کاش می تونست بفهمه که الان چقدر دلتنگشم.....


نوشته شده در : یکشنبه 12 اردیبهشت 1389  توسط : عشقولانه .    نظرات() .